نشریه‌ی سیاسی، صنفی و فرهنگی گام

ولگردهاي فراموش شده

ولگردهاي فراموش شده 

اشکان جباری

  اين تيترتلفيقي است ازدوفيلم مهم تاريخ سينما. يكي درسال1950توسط لوئيس بونوئل ساخته شده است ونام فيلم فراموش شدگان است.دومي درسال1953توسط فدريكوفليني ساخته شده است ونام فيلم ولگردهاست.بونوئل برخلاف خيلي ازفيلم هايي كه درابتدايشان مي گوينداين فيلم واقعي نيست وهمه شخصيت هاي داستان خيالي است(مثل دكتراسترنج لاو استنلي كوبريك و...)خيلي صريح مي گويداين فيلم واقعي است وهيچ كدام ازشخصيت هاي آن خيالي نيست!اشتراكاتي مابين اين دوفيلم ديده مي شود. موضوع اصلي هردوفيلم مربوط به خيابان گردي نوجوانان وبزهكاري است.درفيلم بونوئل بانگاهي راديكال تر درفيلم فليني بانگاهي آرامتر.ولگردهاي فليني مشكلاتش رابه روابط بين پسرودخترارجاع مي دهد.مثلادراول فيلم مي بينيم پسركه دررابطه اش گندبالاآورده است قصدداردشهرراترك كندوبه جاي ديگري سفركند.كه اين عمل آخرسربا ترك كردن يكي ديگر ازپسرهاانجام مي شود.امابونوئل درفيلم فراموش شدگان مشكلش رابزرگترازاين حرفها بيان ميكند.(البته دراينجانقدي به فيلم ولگردها واردنيست وبحث صرفا واكاويي دونگرش متفاوت است)اونشان ميدهدكه پسربچه ايي خطرناك اززندان فراركرده است وممكن است دوباره سرگرم همان بزهكاري ها شود.اونشان مي دهدكه چطورفقربه اجباردرون ادمهارسوخ مي كند وگاهي هرچه تلاش مي كنند،نمي توانندازدست اين فقرفراركنند.به قول مردي دراين فيلم كه ميگويدكاش مي توانستيم به جاي اين بچه ها خودفقروبدبختي روزنداني كنيم .بونوئل اينبارخيلي تندوبي رحمانه باهمه چيزبرخوردمي كند.مادري كه بادوست بچه اش مي خوابد .مادري كه بچه اش را آنطوركه بايددوست نداردچراكه نميداندپدرش كيست .هرچندكه آخرسركمي دلش به حال پسرمي سوزد وسعي مي كندكمكش كند.ازهمه غمگين ترپسري است كه مي خواهدخوب بشوداما انگارهمه شرايط دست به دست هم داده اند تانگذارنداين اتفاق بي افتد.وازهمه جالب ترشخصيت كورفيلم است كه شايدرفته رفته برخلاف ابتداي فيلم همه ازآن وحرفهايش متنفربشوند.واين شايدمتفاوت ترين نگاه به يك فردمعلول باشد.شايددرجاهاي كمي ديدن سايه ي عوامل پشت صحنه برروي ديوار وياكمي نفس كشيدن فردمرده به فرم كارآسيب بزند(كه اصلا محسوس نيست).امااين رامي توان به جرات گفت درمرحله اول فيلم نامه ودرمرحله دوم خودفيلم بي نظيرهستند.باديدن اين دواثركه درفاصله ي كمي ازهم ساخته شده اندميشودبه تفاوت نگاه دوكارگردان دست يافت.


[ بازدید : 17 ]

[ دوشنبه 6 آذر 1396 ] [ 7:14 ] [ گام ]

[ ]

شعر-علی صالحی

علی صالحی-کارگر ساختمانی

 

§         گذشته را نه

شاید مرهمی برای دل و جان

§         به آینده گام نهیم

شاید مرهمی یابیم

برای همه درد بی درمان


[ بازدید : 16 ]

[ دوشنبه 6 آذر 1396 ] [ 7:03 ] [ گام ]

[ ]

شماره‌ی اول نشریه گام


شماره‌ی اول نشریه‌ی سیاسی، صنفی و فرهنگی گام را از اینجا در یافت کنید:

لینک یک: https://t.me/gam1395/13

لینک دو: http://s2.picofile.com/d/8262628292/fbe9c2a8-1f78-42cc-82d9-85b0bdaaa7cd/%DA%AF%D8%A7%D9%85_%D8%B4%D9%85%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%88%D9%84.pdf


[ بازدید : 17 ]

[ يکشنبه 28 آبان 1396 ] [ 2:59 ] [ گام ]

[ ]

«میدان کار»، استثمارعریان زنان کارگر

«میدان کار»، استثمارعریان زنان کارگر

 

امیرحسین محمدی فرد

اخبار و گزارش های منتشر شده از سوی رسانه های نظام سرمایه داری، درباره چگونگی وضعیت کار و شرایط زندگی طبقه کارگر، تاکنون تنها گوشه ای از ابعاد وسیع استثمار ودر تنگنا قرار گرفتن جامعه کارکن و طبقه کارگر را نشان داده است. چند روز پیش خبری در رسانه ها(1) مبنی بر حضور زنان کارگر و دختران و زنان خانواده های کارگری در"میدان کار"شریف آباد استان لرستان منتشر شد. جدا از ناله ها و شکایت های مردسالارانه و سنت های عقب مانده ی رایج در این رسانه ها که گویا"تعصب مردانه"و "عفت زنانه" زیر سوال رفته؛ انتشار این تصاویر و اخبار مربوط به زنان جویای کار در میدان اصلی شهر، حضور گسترده و متجمع زنان را در بازار کار خاطر نشان کرد. از این نظر که زنان کارگر حضورشان را در عرصه کار تحمیل کردند، به خودی خود امری مثبت است. زنان کارگر به عنوان نان آور خانواده، علاوه بر کار مجانی در خانه که صرف امور نگهداری از فرزندان، رسیدگی به محیط زیست خانواده، نیروی کار سرمایه داری می شود، به عنوان محور درآمدزایی خانواده، وارد عرصه سوخت و ساز تولید به طور علنی شده اند. پرده استتار سرمایه داری کنار رفته و قابل مشاهده است که سنت و فرهنگ ها، باورهای عقب مانده و آداب و رسوم دست و پاگیر، هنگامی که با سود آوری و رشد صنعت سرمایه داری در تناقض قرار می گیرند، به راحتی از سر راه برداشته شده و یک شبه تمامی این"مقدسات" فراموش می شوند. هر زمان که معیشت خانواده دچار بحران می شود و از سوی نظام سرمایه داری مورد حمله قرار می گیرد، زنان و کودکان باید روانه بازار کار شوند. ضرورت انباشت سرمایه برای کارفرما سبب شده تااقتصاد بر فرهنگ، خرافه و مناسبات عقب مانده غلبه کند. سرمایه داری تمام سدها و موانع را در این مسیر از میان بر میدارد و به مقابله با آن می پردازد.

مکانیزه شدن پروسه تولید و سیر تکامل ماشین آلات و تکنولوژی صنعتی، کاهش تقاضای نیروی کار راه به همراه آورده که نتیجه اش کاهش روزافزون دستمزد کارگران نسبت به تورم شد. و در ادامه، دیگر اعضای خانواده، کودکان و زنان هم وارد بازار کار می شوند. زنان در پروسه تولید و انباشت سرمایه برای نظام سرمایه داری، سود مضاعف می آورد چرا که در مقایسه با مردان کارگر مزد کمتر دریافت کرده و بیشتر در معرض بیکاری و اخراج قرارگرفته؛ و از طرف دیگر وظیفه ی طاقت فرسای کارخانگی و نگهداری از کودکان و سالمندان را نیز متحمل می شوند. این بخش از طبقه بی حقوق ترین کارگران است. در ایران قانون نابرابر علیه اش وضع می کنند. مثل کارگران افغانی که مشاغل پایین تری را به نسبت باید اشغال کنند. در هیچ کارخانه ای سرکارگر یا مسئول کارگر افغانی یا زن دیده نمی شود. در صورتیکه آموزش فرزندان و پرستاری از سالمندان و بیماران خانواده نیز بر عهده آنان است. زنان نیمی از جامعه کارگری هستند که از سوی سرمایه داری نادیده گرفته می شوند و در انقیاد نگاه داشتن آنان، می تواند منشا سودآوری باشد. واقعیت این است که این بخش از طبقه کارگر تاریخا توسط اعتقادات خرافی ، کم ارزش معرفی شده، از دو منظر برای نظام سرمایه داری سودآور است. از طرفی تا حد امکان مزد زنان ارزان نگه داشته و با ایجاد رقابت ، مزد مردان را نیز پایین تر می آورد و از سوی دیگر کار باز تولید نیروی کار را تقبل نکرده و امکانی هم برایش فراهم نمی آورد. کارخانگی، شغل محسوب نمی شود. شرایط کار برای زنان جامععه نابرابر است. این بی حقوقی نیمی از طبقه کارگر، انعکاس تولید و بازتولید قوانین تبعیض آمیز و عادات، فرهنگ و باورهای مرد سالارانه و ارتجاعی آن جامعه است.

بازار کار در ایران براساس کارگر ارزان و خاموش بنا شده که نمی تواند از بهره کشی زنان طبقه کارگر در سایه بی حقوقی، چشم پوشی کند. این ارتش کار موجودیت دارد. اما از سوی نظام سرمایه داری به رسمیت شناخته نمی شود و سعی می کند تا تبعیض و نابرابری علیه این بخش از طبقه کارگر را امر بدیهی نشان دهد. بدین ترتیب است که همه اعضای خانواده کارگر را بدون تفکیک جنسی و سنی به استثمار فرا خوانده می شوند. کار اجباری مزدی جانشین بازی کودکان شده و زندگی خانوادگی به کار مجانی و تحمیلی تبدیل می شود.

سرمایه داری ایران توسعه یافته است و جدال همه با هم  و طبقه کارگر و طبقه سرمایه دار با یکدیگر آشکارتر از همیشه است. اما معنایش این نیست که سطح رفاه، تمدن و آموزش و بهره بری از خدمات در جامعه عمومی شده است. بلکه این کالایی شدن است که گسترش وتعمیم یافته است. اعضای بدن، روابط جنسی تا بازی کودکان تابع بازاری است که در آن همه چیز قابل مبادله است . فروش کلیه و تن فروشی نمونه هایی از کالاهای این بازار مکاره هستند. زنان به عنوان ارزان ترین و اصلی ترین کالای نظام سرمایه داری، کاراش به حساب نمی آید. در خانه نیز وظیفه ادامه حیات نیروی کار و پرورش  وآموزش نیروی کار در آینده نظام سرمایه داری را نیز مفت و مسلم بر عهده اش است. در حقیقت نقدی به کار خانگی به عنوان کارهای روزمره در خانه،وارد نیست. خوراک، نظافت و آموزش مهارت های لازم برای زندگی، ارکان ادامه حیات و جزو جدا نشدنی روزمره انسان ها هستند و باید به نحوی انجام شوند. نقد ما به تحمیل کارخانگی بر زنان است . گویا از ابتدا زن نقش اصلی اش در جامعه و مناسبات اجتماعی انسان ها، انجام کارخانگی بوده و مهمترین وظیفه اش پرستاری دیگران در خانواده بوده است. کار در خانه به گونه ای است که برای انجام اش نیازی به ارتباط با دیگران نیست. در تنهایی و به دور از تماس های اجتماعی صورت می گیرد. کاری تکراری و به دور از خلاقیت که جلوی شکوفایی استعدادهای انسانی را می گیرد. شغلی است 24 ساعته که دیده نمی شود و در سیستم ارزش گذاری نظام سرمایه داری جایگاهی ندارد. کاری طاقت فرسا و بدون استراحت است. کارخانگی اجباری است و به این خاطر وابستگی اقتصادی زنان به مرد خانواده را بوجود می آورد. کاملا به وضعیت درآمد مرد وابسته است. این الگویی است که جامعه از نقش زن در خانواده، در مقابل فرزندان قرار می دهد.

مطمئنا زمانی کارخانگی و اجباری زنان پایان می یابد که در مدارس به کودکان درباره برابری زن و مرد آموزش داده باشند. فرصت های برابر شغلی برای تمام انسان ها، فرا از جنسیت و قومیت ایجاد شده باشند و در نظام خانواده، زنان وابستگی اقتصادی به مردان نداشته باشند. مبارزه برای ایجاد فرصت های شغلی برای زنان و مبارزه با کار اجباری خانگی، پایه های مهم و اساسی آزادی زن در جامعه ایران هستند. تاریخ تمدن انسان، آغاز تاریخ جوامع طبقاتی است. تاریخ جوامع مردسالار است. کل این تاریخ، حاکمیت اقلیتی بر اکثریت جامعه است. جدال این دو بخش از جامعه، رمز پویایی جوامع تا کنون بوده است. اقلیتی در پی آن بوده که با تحمیل بی حقوقی و شرایط نابرابر، سودآوری و منافع اش را تضمین کند. در جهت حفظ منافع سرمایه داری، ادامه بقای کارگر و بازتولید آن باید در خانه و به شکل ارایه خدمات خانگی انجام شود و سود آورتر است که در روابط خانوادگی به صورت مجانی انجام شود. این یک کلاه برداری و دروغگویی بزرگ و فاحش است ، تا مادامی که زنان تحت ستم و استثمار مضاعف هستند از آزادی و تساوی برای همه صحبت کرد!

چنین است که برای تداوم چرخه سودآوری نظام سرمایه داری ، تمام اعضای خانواده کارگری به بازار کار کشانده می شوند و ارزش نیروی کار بین همه اعضای خانواده کارگری پخش می شود و دستمزدها پایین نگه داشته می شوند. به کارگیری زنان، بدون در نظر گرفتن امکانات رفاهی و خدماتی عمومی در جامعه، خانواده کارگری را زیرورو می کند. جامعه ای که براساس خانواده شکل گرفته و استوار است،اشتغال زنان، باعث ایجاد بحران در روابط خانوادگی طبقه کارگر می شود. چرا که زنان کارکن،10 الی 12 ساعت در کارگاه ها، مزارع و کارخانه ها کار می کنند و مردان نیز همین زمان را مشغول به کار هستند. در نبود زنان که وظیفه اجباری مراقبت از کودکان را دارند چه سرنوشتی در انتظار آنان است؟ چنین روندی اساس خانواده را در هم می ریزد و در این صورت نظام اجتماعی خانوادگی که قرار بود مناسبات عاطفی  برقرار کند، ادامه اش برای طبقه کارگر دشوار می شود. بحران در روابط خانوادگی، مشخصا کودکان را تحت تاثیر این بی توجهی نظام اجتماعی قرار می دهد که شکل افراطی اش با بزهکاری در جامعه نمود می یابد. کودکانی که در معرض بی اعتنایی قرار دارند، در آینده در ایجاد روابط اجتماعی و عاطفی نابلد خواهند بود چرا که صرفا درفضایی منفرد پرورش یافته اند.

با توجه به مختصاتی که نظام سرمایه داری برای قرار گرفتن زنان کارگر در جامعه در نظر گرفته است، زن خانواده، نان آور می شود و مرد به مرور زمان از کار افتاده و یا اخراج شده و به هر روی خانه نشین می شود. جنسیت زن گرفته شده بی آنکه نظام مرد سالاری آسیبی دیده باشد و نتیجه ای بی حاصل از کشمکش بر سر ایجاد موقعیتی بهتر و مناسب تر برای زنان در اجتماع به همراه می آورد.

حضور علنی زنان در بازار کار، در عین بی تفاوتی طبقه کارگر به سنت ها و باورهای عقب مانده، در کلیت امر، مثبت است. اما شرایط نابرابر و بی حقوقی موجود در اجتماع و بازار کار ایران مورد نقد جدی است که زنان طبقه کارگر را وادار به شرکت در این رقابت تبعیض آمیز می کنند، بی آنکه کارخانگی را از دوش زنان براشته شده باشد. جنبش بورژوایی زنان و برخی از فمنیست ها از کار زنان بیرون از خانه تصویری کادو پیچ شده و لوکس ارایه می دهند و بطوری این پدیده را "ساختار شکن" معرفی می کنند که گویا مطالبه زنان کارگر، در تضاد با منافع مردان طبقه کارگر قرار دارد و به دنبال ایجاد تشکل  مستقل زنان در محیط های کار و زندگی هستند. ما می گوییم مطالبات زنان، همان مطالبات جنبش کارگری است. مراقبت و پرورش کودکان همانقدر مطالبه بر حق زنان است که مطالبه مردان کارگر. زنان باید شهروندان مستقل این جامعه محسوب شوند. واستقلال اقتصادی آنان باید تضمین شود. اما به همین اندازه شرایط نابرابر  شغلی و کارخانگی اجباری نیز باید نقد شود. جدا کردن مطالبات زنان از مردان کارکن، راه حل اشتباهی است که در برابر روند اتحاد طبقه کارگر قرار دارد.

هنگامی که کارخانگی به عنوان بخشی از کار تولیدی در جامعه محسوب شود، تکنولوژی لازم به آن اختصاص می یابد. ارایه خدمات خانگی، پرداخت بیمه بیکاری، وظیفه دولت های نظام سرمایه داری است. ارایه امکانات بهداشتی و رفاهی، با استانداردهای بالا و در دست رس عموم و ایجاد مهدکودک های متعدد، مطالباتی است که شرایط حضور زنان طبقه کارگر را در بازار کار فراهم می کند. در این راستا باید با سنت ها و ذهنیت هایی  که کار خانگی را مختص زنان می دانند مبارزه کرد و خواستار رسیدگی به وضع اشتغال زنان بود. زنان خانواده های کارگری امروز در لرستان و بوشهر و دیگر استان های جنوبی وغربی کشور وارد "میدان کاری" شدند که تا دیروز عرصه نمایش بیکاری، این عفریته نظام سرمایه داری بوده است. شرایطی که اکنون گریبان  طبقه کارگر ایران گرفته، اضمحلال خانواده های کارگری و سرنوشتی نا مشخص و تاریکی را برای فرزندان طبقه کارگر گوش زد می کند. همین امروز باید خواستار فراهم کردن امکانات و ارایه خدمات خانگی و ایجاد شرایط برابر و مناسب از سوی جامعه باشیم.

1-      رجوع شود به پایگاه خبری تحلیلی دلفان امروز و پایگاه خبری تحلیلی استان لرستان


[ بازدید : 16 ]
ادامه مطلب

[ يکشنبه 28 آبان 1396 ] [ 2:48 ] [ گام ]

[ ]

معضل بی افقی چپ پوپولیست و یک می

                

معضل بی افقی چپ پوپولیست و یک می

 

اميرحسين محمدى فرد

سراسر دنیا، روز جهانی کارگر، صحنه صف بندی بورژاوازی و طبقه کارگر برای برگزاری یک می است. بورژاوازی با تمام نهادها، ارگان ها ودر راس آن حاکمیت سیاسی اش، در تلاش است تا به روز جهانی کارگر رنگ و نشانی غیر طبقاتی بزند. اول ماه می در تمام جوامعی که تحت سلطه نظام سرمایه داری هستند، بر مبارزه طبقاتی کارگران علیه وضع موجود، استثمار وستم طبقاتی تاکید می کند. اما جبهه متحد بورژوازی در طول تاریخ مبارزه طبقاتی، با کمک جریان ها و سنت های غیر کارگری، سازمان هاو تشکل های حاشیه ای و احزاب رفرمیست وسوسیال دمکرات، سعی کرده که هر سال این روز را از محتوای طبقاتی و هویت کارگری اش دور کند. واین روز را به «آشتی ملی» یا آکسیون های ملال آور وگلایه هایی از بورژوازی در چهارچوب «دمکراسی» و«جامعه مدنی» تقلیل دهد. در ایران نیز بورژوازی از سرکوب وبازداشت تا برنامه های حکومتی ومراسم های خانه کارگر در تهران و برخی از شهرستان ها مسلح میشود و می خواهد به روز جهانی کارگر، این دست آورد بزرگ طبقه کارگر تعرض کند. تلاش می کند راه های ممکن برای هرگونه خود نمایی مستقل ومتحدانه طبقه کارگر را سد کند. در کنار این تعرض آشکار بورژوازی در قالب خانه کارگر؛ که گویا تنها راه ممکن برای حضور کارگران در یک می معرفی می شود، سنت ها و گرایش های پوپولیستی و فرصت طلبان چپ حاشیه ای نیز در مقاطع مختلف و به بهانه ها واستدلال های متافیزیکی گوناگون از توازن قوا ومکانیسم های اجتماعی شدن، وشاید فقط قصدی خیرخواهانه، دنباله روی بخشی از بورژاوزی ایران شدند و درنهایت صف ارتجاع سرمایه داری را علیه طبقه کارگر مستحکم کردند.

اگر بخواهیم از زاویه طبقه کارگر به این روز نگاه کنیم، روز اعلام وجود طبقه کارگر واعلام ایستادگی بر قصد رهایی انسان ها توسط پرولتاریا است. طبقه کارگر در این روز، در سراسر جهان آگاهی خود را از نظام بردگی مزدی اعلام می کند واتحاد خود را به عنوان یک طبقه جهانی و واحد جشن می گیرد. در مقابل، روز پردردسر و تهدید آمیزی برای بورژوازی است. از دیدکارگر آگاه وسوسیالیست های طبقه کارگر، جامعه ایران بر اساس مکانیسم های اقتصادی وسیاسی بورژوازی استوار است. در نتیجه تنها دگرگونی ای ماحصل اش رهایی پرولتاریا است، که توسط طبقه کارگر پیش رود و انجام شود. واین امر زمانی اتفاق می افتد که پرولتاریای ایران بر تفرقه ها و گرد و غبارهای ایجاد شده توسط نظام سرمایه داری که مبنای بقای حکومت اش است، پیروز شود. این شاخص موفقیت و میزان توان پرولتاریا در فتح سنگرهای پیش رو است. پس اگر روز یک می نشان دهنده اتحاد و همبستگی طبقه کارگر است، باید به عوامل ذهنی به عنوان شاخصی تعیین کننده در چگونگی سبک کار کارگری برای حضور در این روز نگاه کرد. نباید یک می را به یک آکسیون ضد رژیمی صرف یا به روز «اعلام مطالبات صنفی» تنزل دهیم. در روز جهانی کارگر، باید تفاوت پرولتاریا با دیگر قشرهای جامعه مشخص و روشن شود. باید به این سوال پاسخ داده شود که منشا ثروت سرشار در جامعه کدام طبقه است وچرا از امکاناتی که تولید کرده بهره مند نیست؟

بنابراین سیاست وسبک کار سوسیالیستی برای چگونگی حضور در این روز نمی تواند آمدن به خیابان برای طرفداری از جنبش های بورژوایی و جریان های غیر طبقاتی باشد. یک می امسال در ایران شرایط ویژه ای داشت. از طرفی محدودیت ها و ممنوعیت های قضایی و پلیسی ازسوی بورژوازی که فعالیت های مستقل در این روز را تاب نمی آورد، و از سوی دیگر مه غلیظ تفرقه افکنی که خانه کارگر و دیگر نهادهای وابسته به دولت به پا کردند تا موقعیت دوباره ای باشد برای بورژوازی و دستگاه سیاسی اش که «کارگر دوست» جلوه کنند. با توجه به چنین شرایطی که نظام سرمایه داری ایران بر کارگران برای برگزاری یک می تحمیل کرده، سنت ها و احزاب چپ و فرقه هایی که طبقه کارگر را به عنوان اصناف گوناگون و منفرد می بینند، و سیاست گریزی را با مبارزه طبقاتی یکسان می پندارند نیز، به جای متحد کردن کارگران در محیط های صنعتی و دخالت دادن خانواده های کارگری برای شرکت در این روز به مثابه تمام طبقه کارگر و اجتماع در محلات و پارک ها ، مراکز تفریحی و محیط های کار و زندگی ، دنباله روی از رویدادها و موقعیت هایی که بورژوازی برای بهره بری خوداش ایجاد کرده را جایگزین روز جهانی مستقل کارگری می کنند.

این روش ها، بارها ناتوانی خود را در پیشبرد مطالبات طبقه کارگر ثابت کرده و در عمل نیز دگرگونی خواهی اش را تا حد دنباله روی خرده بورژوایی که نتیجه بی ربطی اش به سوخت وساز طبقه کارگر است، تقلیل داده است. نهایت کار اجتماعی و کارگری برای پوپولیست ها و فرصت طلبان، علیرغم هر ادعا و نیت خیرخواهانه ای که داشته باشند، به جنبش خودبخودی پرولتاریا خلاصه می شود.

سنت فرصت طلبی توده ایستی و گرایشات پوپولیستی چپ ملی موجود در «جنبش کارگری» ایران خصلت آکادمیک داشته و به دلیل همین برداشت آکادمیک از سوسیالیسم علمی، در عمل به اقتصاد گرایی صرف، دنباله روی از جنبش های بورژوایی وآکسیونیسم غلطیده، و در آخر نیز به عنوان نیروی بازدارنده و تفرقه افکن در پیشروی طبقه کارگر تبدیل شده اند. این سنت وقتی تشکل هم می سازد، بیرون از طبقه کارگر و سوخت ساز طبقاتی است. و زمانی که کارگران را برای حضور در یک می فرامیخواند، از فرط فرصت طلبی سرخورده شده ویا پیاده نظام جریان ها و پیش برنده منافع و مقاصد بورژاوزی می شود. این سنت در هیچ برهه ای تاریخی از مبارزه طبقاتی پرولتاریای ایران، از روش عملی مبتنی بر مکانیسم های اجتماعی، در صحنه سیاسی و مبارزه اقتصادی برخوردار نبوده و هیچگاه سوسیالیستی و کارگری نبوده است. زمان سلطنت پهلوی و سالهای اول انقلاب 57، سنت توده ایستی و گرایش چپ ملی وشرق زده ایران، سرمایه ملی را مترقی می دانست و در دوران اصلاحات، گوشت دم توپ دوم خردادی ها برای گفتگوی تمدن ها بودند. همان سنت کهنه ای که در سال 88 وجنبش سبز با فراخوان ها وبیانیه های متعدد، سعی کردند تا اول ماه می آن زمان را به روزی برای اعتراض علی العموم مردم ناراضی تبدیل کنند. احزاب رفرمیستی و چپ بورژوایی، می خواستند از طبقه کارگر به عنوان اهرم پیروزی بخشی از بورژوازی که موسوی وکروبی نماینده اش بودند؛ و از روز یک می به عنوان بهانه ای دیگر برای کشاندن مردم به خیابان به زیر پرچم سبز بورژوازی استفاده کنند. برای این جریان ها و سنتها نقطه آغاز حرکت و فعالیت سوسیالیستی، پرولتاریا نیست بلکه رویای آنارشیستی و فردگرایی خرده بورژوایی است که خود محصول نا امیدی است. توده ایسم محصول درآمیختن تئوری و عمل روشنفکران مضطرب و خرده بورژوای سرکش است که توانایی درک مبارزه طبقاتی را ندارند وبا نفی مضحک سیاست، جدال پرولتاریا را به «خواست صنفی» واقتصاد گرایی صرف برابر می دانند. در حقیقت تبعیت کردن، از سیاست های سرمایه داری با نقاب منزه طلب سیاست گریزی است. این سنت موجود در «جنبش کارگری»هرگز نمی تواند منشا اثر شود و از عوارض آن، این است که فعالین جنبش کارگری نیز تاثیر گرفته و غالبا بدون توجه داشتن به توازن قوا میان بورژوازی و پرولتاریا، قدرت طبقه کارگر را در اجتماع اش در خیابان محدود می کنند.

امسال در آستانه روز جهانی کارگر، برخی از «تشکل های کارگری» مثل سندیکای نقاشان البرز، با صدور بیانیه رسمی، اعلام کردند که در تجمع خانه کارگر شرکت می کنند تا «خواسته های صنفی و اجتماعی خود» را بیان کنند! در این فراخوان از دانشجویان ومعلمان نیز دعوت کردند.!

در ابتدا لازم است که به دوستان خود یادآوری کنیم که روز یک می متعلق به طبقه کارگر است. روشنفکران ناراضی، دانشجو(به طورعام) و دهقان را با طبقه کارگر را در کلاه جادویی شان می ریزند و با چند استدلال از سر کارگر پناهی، موجودی شگفت انگیز به نام «مردم» و «خلق» پدیدار می شود کهعمل رادیکال اش نیز شرکت در مراسم خانه کارگر است. برای خوش خیال ترین کارگر نیز واضح است که خانه کارگر یک تشکل حکومتی است و وظیفه اش ایجاد مانع بر سر مبارزات مستقل کارگری و سرکوب فعالین و تشکل های کارگری است. اما گویا این پایان مصیبت پرولتاریای ایران نیست.! حمایت کنندگان و تبلیغ کنندگان شرکت در مراسم خانه کارگر با آگاهی کامل از وظایفی که نظام سرمایه داری بر عهده خانه کارگر گذاشته، دست به چنین اقدامی زدند. زیر فرش کردن اهمیت توازن قوا در رویارویی آکسیونیستی در این سطح که مطمئنا نیازمند کار اجتماعی در میان طبقه کارگر و برخورداری از کارگر متحد است، سبب چنین قماری میشود. دوستان این همان خانه کارگری است که سال گذشته تجمعی نژادپرستانه علیه کارگران افغانی سازمان داد. نمی تواند یک دفعه «دمکرات» شده باشد و فرصتی برای شعارهای مستقل نخواهد داد. پس همه چیز به توازن قوا برای این رویارویی بر می گردد.و این مساله برای کارگر آگاه وسوسیالیست روشن است که اگر چنین قدرت وجود داشت، فعالین و سازمان دهندگان یک می به گلگشت و اجتماع های چند نفره رضایت نمی دادند.

تلخی واقعیت اینجا است که سنت پوپولیستی در میان طبقه کارگر پایگاهی ندارد و می خواهد با فرصت طلبی، کارگران خوشخیال حاضر در مراسم خانه کارگر را با خود همراه کند. دوباره رویدادی از سوی بورژوازی و جناحی از آن سازمان داده شدتا این سنت غیر کارگری به امید واهی سوار شدن بر موج خودبخودی جنبش کارگری، در مراسم دولتی برای خوداش آبرو بخرد. بی افقی و استیصال چپ پوپولیست و گرفتار در فرصت طلبی توده ایستی، وقتی تمام راه ها برای اش بسته می شود، به خیال بافی روی می آورد و نتیجه عمل اش  این است که درخانه و دانشگاه ها از عدم آگاهی و بی تشکلی کارگران می نالد یا در میان صفحه ها کتاب های مارکسیستی به دنبال فرمول معجزه آسایی است، و لحظه ای که پا به میدان سیاست می گذارد، جنجال های پوپولیستی راه می اندازد و گردوخاک می کند تا دنباله روی از جنبش های ملی، آکسیون های بی تاثیر وفرقه گرایی را به جای سوسیالیسم و مبارزه طبقاتی جا بزند. بار دیگر فرصت طلبی این نوع از چپ، به بهانه پیروی از جنبش خودبخودی کارگری، باعث مستحکم شدن بیش از پیش بورژوازی شد. عمل همیشه با نام کارگر از سوی توده ایست ها شروع می شود، ولی آنچه مشاهده می شود، رژه خیابانی خانه کارگر است که «آشتی ملی» را با مبارزه طبقاتی تعویض کرده است. به نام پرولتاریا شرکت کردند، اما نتیجه این فرصت طلبی، رسمیت دادن به تعرض بورژوازی و حاکمیت اش به دست آوردهای طبقه کارگر ایران بود. از امروز به دست آوردهای این سنت اضافه خواهد شد که خانه کارگر نیز مثل خاتمی و جنبش سبز از مدافعان کارگران محسوب می شود! توهم پراکنی درمیان کارگران! اما سوسیالیت های طبقه کارگر و کارگران فعال و آگاه در عرصه مبارزه طبقاتی به خوبی می دانند که این همان سنت «موتور کوچک» است که می خواهد موتور بزرگتر دگرگونی را راه بیاندازد. همان سنت پوپولیستی و جدا از طبقه کارگر است با این تفاوت که این بار نه تنها کارایی ندارد بلکه نقش میله ای بازدارنده را در سیستم فراطبقاتی طراحی شده شان ایفا می کند.!

بدیهی است که پروتاریا ناچار است برای بهره مندی بیشتر از محصولات تولید شده توسط خود، و ارتقای سطح زندگی روزمره اش دست به مبارزه اقتصادی بزند. در نتیجه سازمان دهی مبارزه اقتصادی جزو جدا نشدنی  از حیات اش است. از همین روی به ایجاد تشکلهایی مثل سندیکا، شورا و مجمع عمومی دست میزند. اما این سازماندهی در هر کدام از تشکلها، می تواند از طریق سوسیالیستی انجام شود و هم پوپولیستی. سندیکالیسم چگونگی سازماندهی چپ توده ایست در ایران است که ناشی از نگاه منفرد او به جامعه است. پوپولیست ها و رفرمیست ها، طبقه کارگر را به مثابه مجموعه ای از اصناف می بینند و فراموش می کنند که طبقه کارگر ، طبقه واحدی از کارگران شاغل، خانواده های کارگری و بیکاران است. سازمان یابی سندیکالیستی نیمی از طبقه کارگر را در پروسه متحد شدن نادیده می گیرد. و از همین روی است که پاسیفیسم و آکسیونیسم از نوع لیبرالی اش، نهایت پراتیک آنها است.

روز جهانی کارگر امسال، مطمئنا تمام قدرت پرولتاریا ی ایران نبود. سازمان یابی مبتنی بر مکانیسم ها اجتماعی و کارگری در انقلاب 57 نشان داد که قدرت طبقه کارگر در اتحاد و استقلال طبقاتی اش از بورژوازی است. چنانچه هنگامی که طبقه کارگر استبداد سلطنت پهلوی را سرنگون می کند، سرمایه داری را نیز با آن از اعتبار می اندازد. شبکه وسیعی از فعالین کارگری و سوسیالیست در محیط های کار، محلات و جمعهای سوسیالیستی وجود دارد که نیازمند ارتقای آنان در سطح بالاتر از اتحاد و تشکل حول مطالبات مشخص است. اولین وظیفه سوسیالیست ها و کارگران آگاه اتصال این محافل و شبکه ها به یکدیگر است که می تواند ضامن یک می های موفق آینده باشد. می توان از امروز با اتکا به روش سوسیالیستی و کارگری یک می سال آینده را تدارک دید. می توان به جای شرکت در مراسم های دولتی اعتصاب در کارخانه ها را سازمان داد. میتوان برای برگزاری کنفرانس و تجمع هایی در محله های کارگری تلاش کرد. سوسیالیسم علمی از زمان نوشتن مانیفست، سنت نیرو مند درون جنبش کارگری بوده است که بر اتحاد همه جانبه و مستقل طبقه کارگر تاکید دارد. باید به انکشاف آن در جنبش کارگری دامن زده شود.


[ بازدید : 21 ]
ادامه مطلب

[ يکشنبه 28 آبان 1396 ] [ 2:47 ] [ گام ]

[ ]

فقط گامهایی به پس «در حاشیه یک می ٩۵»

فقط گامهایی به پس «در حاشیه یک می ٩۵»

 

نوید غلامی

نوید غلامی : در یک می امسال برخی از چهره ها و افرادی که تحت نام فعالین کارگری مشغول فعالیت هستند، اقدام به دادن بیانیه ایی کردند که  طی آن از تمام فعالین و کارگران دعوت به عمل آورده شد

تا در مراسم خانه کارگر، در روز یک می که به مناسبت روز جهانی کارگر برگزار می شد، شرکت کرده و آن مراسم دولتی را به دست به گیرند، و در بیانیه و اظهار نظرهای مختلفی که مدافعین این طرح کردند این بود که حالا که دولت مجوز برپایی تجمع در یک می را به تشکل ها نمیدهد و نیز نیروی قابل اعتنایی برای برپایی تجمع در این روز نداریم، و با توجه به اینکه خانه کارگر مجوز لازم را گرفته، بهتر است این بار به درون مراسم خانه کارگر  برویم وکارگرانی که توسط خانه کارگر تحمیق شده اند را با شعارهای مترقی و کارگری خود به دورن صف خود بکشانیم و با این حرکت به اصطلاح خودی نشان دهیم. در این نوشته سعی می شودبه برخی از استدلال های مدافعین این تز پاسخ داده شود.

آخر دولت مجور نمی دهد!

یکی از استدلال های رایجی که مدافعین تز شرکت در مراسم خانه کارگر مطرح می کنند، همان طور که در مقدمه ذکر شد این است که دولت مجوز برپایی تجمع را نمی دهد. اولین برداشتی که از این استدلال به ذهن خطور می کند این است که گویا در یک می های سال های گذشته دولت مجوز لازم را صادر می کرده و امسال بد عهدی کرده است.! گویا فعالین کارگری آزادانه در مراسم های روز کارگر اقدام به برگزاری مراسم کرده اند و یا کسی به خاطر سازماندهی جشن کارگری مورد تعقیب قرار نگرفته است. یکی از انحراف های رایج در میان فعالین دقیقا همین است که از دولت سرمایه داری خواهان مجوز برای برپایی مراسم روز کارگر و مجوز برای ایجاد تشکل های به اصطلاح مستقل کارگری را دارند. در صورتی که تنها ضامن به ثمر رسیدن چنین کنش هایی بستگی تام وتمام به میزان توازن قوا درون صفوف طبقه کارگر دارد نه باز شدن  یا باز نشدن فضای سیاسی کشور. البته اگر فضای سیاسی کشور مناسب فعالیت بیشتر باشد، باید فعالین از این موقعیت ایجاد شده حداکثر استفاده را ببرند. در غیر این صورت مانند برخی از تشکل هایی که به نام کارگر درست شده، به نام کارگر و سندیکای کارگری نشریه منتشر می کنند و سایت اداره می کنند، گاهی دنبال روی جنبش دوم خرداد خواهند بود و گاهی دنباله روی روحانی برای کمک به رفع تحریم ها و انجام برجام دو در داخل کشور و به اصطلاح سهم خواهی از دولت سرمایه داری بعد از توافق هسته ای و سازش با دولت های سرمایه داری دیگر هستند. «معیار سنجش منافع حاصل از این توافق هسته ای و بازگشت پول های بلوکه شده برای اکثر مردم و طبقه کارگر حرف و کاغذ و وعده وعید نیست. سنجش ماحصل از این توافق در رفع بیکاری، رفع گرانی از زندگی مردم، راه اندازی کارخانه های ورشکسته و رشد تولیدات داخلی هم سنگ با نمونه های خارجی آن  و از همه مهم تر تجدید نظر در سیاست های وارداتی و کوتاه کردنکردن دست دلالان دولتی و غیر دولتی از بازرگانی خارجی است.»(1)

نیروی قابل توجهی نیست!

استدلال دوم که البته آن قدرها هم رایج نیست، این است که نیروی قابل توجه و قابل اعتنایی برای برپایی مراسم مستقل خود نداریم. گویا حال که نمی توانیم مراسم مستقل خود را بگیریم باید به مراسم خانه کارگر رفته و دوشادوش خانه کارگری ها –که البته تحمیق شده اند!!!- قرار بگیریم. مساله این است که نه الان، بعد از کودتای28مرداد1332 است و نه کارگر گوشش بدهکار چنین حرف هایی است. کافی است دوستان کمی به اخبار اعتراضات کارگری در همین چند ماه اخیر توجه کنند. کافی است در همین موتر جستجوگر گوگل کلمه ی اعتراضات کارگری را سرچ کنند تا جلوی چشمانشان اخبار اعتراضات شهرهای مختلف، از عسلویه تا مشهد و تبریز رژه بروند. این که ارتباط واقعی با این اعتراض ها ندارند و نمی توانند تاثیر کوچکی در روند اعتراضات کارگری داشته باشند، آن حرف دیگری است.

روزجهانی کارگر یا هایجک(2) مراسم خانه کارگر!!!

استدلال دیگری که حضرات مطرح می کنند این است که در مراسم خانه کارگر، لا به لای خانه کارگری ها با دادن شعارهای مترقی و کارگرپناهی خودمان، از قبیل «زندانی سیاسی آزاد باید گردد» در میان کارگران عضو خانه کارگر هژمونی پیدا کرده و مراسم خانه کارگر را خود به دست می گیریم. معلوم نیست این طرح را یک گروه هواپیما ربایی حرفه ای مطرح کرده اند یا یک تشکل کارگری شناخته شده؟! باید به درک سطحی و کودکانه دوستان از مقوله هژموونی آفرین گفت. همچنین دید مکانیکی دوستان فوق العاده قابل تامل است. با رفتن درون مراسم خانه کارگر با چند نفر انگشت شمار، و دادن شعارهایی از قبیل«کارگر زندانی آزاد باید گردد»، نمی توان هژمونیک شد و نه می توان ذره ای تاثیر گذاشت.

مقوله هژمونی کاملا مقوله ای اجتماعی است و ربطی به این قبیل ماجراجویی های سطحی و کودکانه ندارد. نه کارگر خانه کارگرو نه تشکیلات مقتدی صدر در عراق -قابل توجه دوستان  که بیشتر از خانه کارگر بدنه کارگری دارد- و نه ماشین فاشیست ها در آلمان و ایتالیای زمان جنگ دوم جهانی یک شبه در میان کارگران هژمونی پیدا نکردند که بتوان با چند شعار صف آنها را متلاشی کرد. اگر تز رفتن در میان صفوف راهپیمایی دولتی در22بهمن88 وشعارهای جنبش سبز را سردادن در آن موقع کمدی خنده داری بود، رفتن درون صفوف خانه کارگر کمدی سخیفی بیش نیست.

آکسیونیسم هم تئوری، هم عمل

روز جهانی کارگر همبستگی بین المللی کارگران و روز جشن طبقه کارگر است. این روز نه متعلق به ارگان دولتی است و نه ربطی به هیچ تشکل کارفرمایی و سرمایه داری دارد. ونه ربطی به جریانات ناسیونالیستی داخل و خارج کشور دارد. مراسم روز جهانی کارگر باید طوری برگزار شود که کارگر در این روز احساس کند که متعلق به یک طبقه است. نه تنها ضعیف نیست، بلکه متشکل است. تایخ همیشه تاریخ مبارزه طبقاتی است که گاه آشکار و گاه پنهان است. از منظر این چپ شناساندن تاریخ یک می برای کارگران، صحبت از بیمه های درمانی وتامین اجتماعی برای کارگران و مبارزه اجتماعی علیه بیکاری، محلی از اعراب نداشته و بلافاصله برچسب رفرمیستی و غیرانقلابی زده می شود و به بیانی ساده و خلاصه در یک جمله، آکسیونیسم هم تئوری و هم عمل این چپ غیر کارگری است.

چند گام به پس

یک می سال های گذشته وبرپایی مراسم روز جهانی کارگر در ایران توسط تشکل های فی الحال موجود، با توجه به تمامی ایرادها و نواقص موجود که از جمله می توان به عدم مشارکت فعال خانواده های کارگری در مراسم ها اشاره کرد، لا اقل می شد افتخار کرد که مراسم های یک می توسط فعالین و تشکل های واقعا مستقل کارگری و بدون اجازه دولت و تشکل های کارفرمایی برگزار واداره شدند. و در بیانیه هایی که خوانده میشد براین اصل تاکید داشت که خانه کارگر یک تشکل ساخته دولت و ضدکارگری است. شرکت در مراسم خانه کارگر و حضور مشترک خانه کارگری ها با اعضای برخی از این تشکل ها می تواند این دست آورد قابل اعتنای مراسم هایی از قبیل گلگشتو...را نیز از بین ببرد.

 

(1)به نقل از نشریه پیام سندیکا شماره29-تاکید از جانب نویسنده است.

(2)هواپیماربایی


[ بازدید : 19 ]
ادامه مطلب

[ يکشنبه 28 آبان 1396 ] [ 2:45 ] [ گام ]

[ ]

اعتراض به نشریه طرح نو و ناسیونالیسم در آذربایجان

اعتراض به نشریه طرح نو و ناسیونالیسم در آذربایجان

نوید غلامی

به دنبال درج یک مطلب در نشریه طرح نو در روزهای اخیر، و بادرج یک شعر از شاهنامه ی فردوسیدر شماره آخر خود، باعث براه افتادن موج دیگری از اعتراضات در شهرهای آذربایجان و دیگر شهرهای ترک نشین ایران شده است. اعتراضاتی که چندین بار نیز در سال های گذشته نیز بارها به بهانه های مختلفی از قبیل انتشار یک کارتون در روزنامه تا برنامه طنز کودکانه تلویزیونی به راه افتاده بود. در این یادداشت سهی مرده ام به ریشه های واقعی این حمایت ها و اعتراضاتی که به دنبال آن راه افتاد، و علی الخصوص به آنچه، که بعنوان ستم ملی به مردم ترک زبان در ایران معروف است، بپردازم.

هویت تراشی قومی

یکی از اولین نمودهای این اعتراضات که به راحتی می توان از شعارهای افراد معترض برداشت کرد، هویت تراشی قومی و نژادی، و نفرت پراکنی نسبت به مردمی است که به زبان های دیگر تکلم می کنند. ناسیونالیسم ترک که پرچم ستم ملی علیه مردم ترک زبان در ایران را برداشته، و مدام به این توهم دامن میزنند که بی حقوقی، فقر و ستم روا داشته شده علیه کارگران و مردم محروم در آذربایجان به دلیل ستم ملی و استیلای به اصطلاح قوم فارس است! این نگرش و توهم پراکنی ناسیونالیست ها در آذربایجان ایران خود عامل مهمی بر دامن زدن به این قبیل نفرت پراکنی ها و تفرقه اندازی ها در میان آحاد مردم و کارگران است. ناسیونالیستی که به علت کم اثر بودن، و چه بسا غایب بودن یک آلترناتیو کارگری و مترقی مهر خود را به تمامی حرکت های اعتراضی در استان های ترک نشین ایران زده است. مردم در شهرهای ترک نشین ایران، باید این را بدانند که ریشه های واقعی ستم و بی حقوقی کارگر و مردم محروم و زحمت کش در آذربایجان ایران ریشه در مناسبات سرمایه داری در ایران داردو در واقع این بی حقوقی و استثمار مختص این مناطق هم نیست. و این اصلا اساسی است که ناسیونالیسم ترک در آذربایجان ایران منفعت اش ایجاب نمی کند که اوضاع را نگاه کند. بلکه حتی مدام و سازمان یافته به کمک مدیای اجتماعی در رسانه هاو ... به این حقیقت سرپوش می گذارد


ناسیونالیسم ترک ارتجاع خالص:

هیچ جریان ناسیونالیستی به این درجه از خودش عقب ماندگی و گذشته پرستی نشان نداده بود که ناسیونالیسم ترک که از خودش نشان داد. ناسیونالیستی که گوی سبقت را از دیگر هم قطاران خویش از قبیل ناسیونالیسم ایرانی و کرد و عرب ربوده است. ناسیونالیستی که پرچم اعتراضش در دستان نادر قاضی پور نماینده مجلس ایران است کگه در اجتماع تبلیغات انتخاباتی، در شهر ارومیه چنان صحبت های توهین آمیز و زن ستیزانه ای ایراد فرمود که حتی داد جمعیت های اسلامی زنان در ارومیه نیز درآمد و حتی برخی نمایندگان زن در مجلس ایران نیز نسبت به صحبت های نادر قاضی پور اعتراض کردند.

ستم ملی علیه مردم ترک زبانذ و توهمی دیگر:

برخلاف تمامی ادعاها و تبلیغات مکرر ناسیونالیستیهای آذربایجان در هیچ یک از قوانین کشور ماده و تبصره ای

(چه قوانین استخدامی و شغلی و چه قوانین قضایی و حقوقی) علیه افرادی که به زبان ترکی تکلم میکنند نیست و کسی بخاطر گویش خویش در کشور شهروند درجه 2 محسوب نمی شود و حتی نشانه های حیاتی اقتصاد ایران در دستان سرمایه داران ترک زبان است که برای نمونه می توان به صنایع خودروسازی  کشور و بازار تهران و ... اشاره کرد. و این نکته نشان دهنده ی این است که در طول تاریخ معاصر سرمایه داری آذربایجان پیوند عمیقی با مرکز داشته است. و امروز نیز شهرهای بزرگ ترک نشین ایران مثل تبریز جز شهرهای مهم صنعتی کشور محسوب می شود. در مقابل اگر واقعا بخواهیم مثالی واقعی و ملموس از نابرابری و تبعیض در جامعه بیاوریم باید به زنان که عملا به عنوان شهروند درجه 2 در جامعه محسوب می شوند نگاهی بیندازیم از قوانین قضایی گرفته تا قوانین حقوقی و سرپرستی کودک حق طلاق و شهادت در دادگاه ها می توان استناد آورد که نیمی از جمعیت کشور عملا به عنوان شهروند درجه دو محسوب می شوند . و از برخی از ابتدایی ترین حقوق خویش محروم هستند و همچنین می توان  مثال کارگران افغان در ایران را زد که عملا طبق قوانین کشور از ابتدایی ترین حقوق اجتماعی خویش محروم هستند. از حق اشتغال گرفته که طبق قانون  محدودیت هایی در زمینه ی اشتغال در برخی مراکزی که مستقیما با بهداشت عمومی سر و کاردارد(آخر فاشیستی تر از این هم مگر می شود) تا محرومیت از ثبت قرارداد کاری و زیست در شرایط سخت و محرومیت های اجتماعی بسیار می توان مثال آورد.

در واقع ستم ملی علیه مردم ترک زبان کلید واژه ی جریانات ناسیونال فاشیستی ترک برای ایفای نقش سیاسی خویش است. نقش هایی که در تاریخ معاصر ناسیونالیست های رنگارنگ از ناسیونالیست عرب و کرد و ... ایفا کرده اند. پاکسازی ها و جدا سازی های قومی و نژادی که در حافظه ی تاریخ جامعه و طبقه کارگر باقی مانده است


."منتشر شده در شماره‌ی اول گام"

@gam1395

[ بازدید : 15 ]
ادامه مطلب

[ شنبه 20 آبان 1396 ] [ 6:57 ] [ گام ]

[ ]

برجام ، توافقی طبقاتی

برجام ، توافقی طبقاتی

ساناز الهیاری

مذاکراتی که بعد از یک دهه کشمکش، تحریم و تهدید به دخالت نظامی و رژیم چنج، با توافق بر سر ایجاد منافع برای هر دو طرف پرونده اش به حالت بسته در می آید، بطوری که اگر هر یک از طرفین کوتاهی در اجرای مفاد قرارداد نمایند قرارداد فسق می گردد. این قرارداد تا زمانی که سران ذینفع از آن بهره مند هستند ادامه خواهد یافت. بعد از امضاء توافق نامه ژنو، از این توافق طبقاتی بین سران دولتهای سرمایه داری1+5 و ایران، از طرف ایران به عنوان پیروزی یاد می شود. توافقی که در بازی اقتصادی و سیاسی سرمایه داری حالت برد- باخت را برد – برد برای هر دو طرف سران تبدیل کرد. بعد از فروپاشی دیوار برلین آمریکا به عنوان ابر قدرت جهانی و سر کرده ی بورژوازی غرب سعی در تعیین مسیر سود حاصل از انباشت سرمایه جهانی به سمت خودش کرد. و در این راه از تئوری اقتصاد نولیبرالیسم تا به راه انداختن جنگ و به وجود آوردن گروه های تروریستی مثل القاعده، نورالدین و داعش برای غالب کردن ایدئولوژی و قدرت سیاسی اش استفاده کرد و در هر جایی که نمی توانست از طریق دیپلماسی مدنی! به هدفش برسد از طریق ایجاد هرج و مرج و تفرقه افکنی  در داخل آن کشور سعی در بدست آوردن هدفش چه در کوتاه مدت و چه در بلند مدت  می کرد و این تاکتیک در خاورمیانه همان طور که شاهد آن هستیم جواب داد. و بازی اقتصادی و سیاسی در سوریه و عراق و افغانستان برایش برد- باخت می شود ولی در مورد ایران با رسیدن به توافق توانست به برد- برد برسد و این یک پیروزی دراتحاد طبقه ی سرمایه داری جهانی است.

نکته حائز اهمیت در بازی برد- برد این است، مذاکراتی که در جهان سرمایه داری صورت می‌گیرد با انگیزه ی سود و منفعت طبقه کارگر شکل نمی گیرد. این توافقات به دلیل تضاد منفعتی طبقاتی در نهایت برای طبقه کارگر همان سود و منفعتی را نخواهد داشت که برای سرمایه داری جهانی به ارمغان خواهد آورد.

ار مغان برجام در اقتصاد بازار آزاد رفع تحریم های اقتصادی ایران، ورود سرمایه گذاری های خارجی به ایران، به رسمیت شناختن قدرت سیاسی ایران در خاورمیانه و دست کشیدن دولتهای غربی و آمریکا از تحت فشار قرار دادن دولت ایران، از طریق رژیم چنج و تهدید و گزینه های نظامی و کمک به اپوزیسیون های بورژوایی و کمپین های حقوق بشر از جانب سران دولت های 1+5، و ایجاد یک فضای سیاسی خارجی ایمن و عاری از هرگونه شعار جنگ طلبانه و مداخله جویانه در خاورمیانه و مانورهای نظامی به رخ کشیدن قدرت نظامی ایران، با کنترل و نظارت آمریکا، و محیا کردن یک فضای اقتصادی سیاسی رام شده با نیروی کار ارزان و سرکوب شده و خاموش از جانب ایران، که هم بازار مصرف بزرگ و هم نیروی کار ارزان دارد یعنی  ایجاد سود و انباشت سرمایه بیشتر برای سران طرفین توافق در اقتصاد جهانی ایجاد کردن است. این ماحصل توافق برای سران مذاکره کننده اش است. ماحصل این توافق برای عموم مردم جامعه و طبقه کارگر چه خواهد بود؟!


 

 

 

 

در هیچ جای توافق از افزایش رفاه اجتماعی ،ارائه بهداشت و درمان رایگان ،آموزش رایگان و حمل و نقل عمومی به صورت رایگان و افزایش حقوق و دستمزد نمی بینیم. برداشته شدن تحریم های اقتصادی و آسان تر شدن تجارت بین الملل و ورود سرمایه گذاری های ایرانی و خارجی به داخل ایران تا حدودی باعث کاهش بیکاری و کاهش قیمت ها و بالا رفتن سطح معیشت عموم مردم و طبقه کارگر می شود، ولی آیا این بالا رفتن سطح معیشت جبران خالی بودن سبد زندگی انسانی طبقه کارگر در طی این سال ها که به بهانه ی " ما تحریم هستیم" را خواهد کرد؟!

برداشته شدن سوبسیت ها برای کالاها و خدمات ضروری و جایگزین پرداخت اندک نقدی 455000 ریال برای هر فرد به عنوان یارانه، پایین نگه داشتن سطح حقوق و دستمزد نسبت به تورم و عدم پرداخت حقوق معوقه کارگران بویژه در بخش تولید و تعدیل نیروی کار و ایجاد یک ارتش عظیم بیکاران و رشد بی رویه قیمت کالاهای ضروری و تعرفه های بهداشتی و درمانی و اجاره بها مسکن در طی این سال ها و ایجاد یک فضای خفقان زده که در آن هر اعتراض و اعتصاب در جامعه کارگری و کارمندان معلمان و پرستاران و ... نسبت به شرایط موجود ،که با زندان ،شلاق و سرکوب روبرو می شد ودر مقابل ،دولت که با شعار ایران عظیم و تقویت ناسیونالیسم سعی در آرام نگه داشتن جو موجود داشت، آیا در"پسا برجام "شرایط به گونه ای خواهد بود که به نفع طبقه کارگر و عموم مردم بچرخد؟!

با ورود سرمایه گذاری های خارجی و سرمایه های بلوکه شده ایران و بازگشت آن به چرخه اقتصادی، و ورود تکنولوژی میزان تولید ناخالص ملی افزایش خواهد یافت .در بازار نیروی کار که عرضه بسیار است تقاضا به وجو می آید و سطح اشتغال بالا می رود . اما در بخش حقوق و دستمزد که در طی سالیان گذشته نرخ افزایش دستمزد سالیانه از 25 درصد به 14 درصد در سال 95 کاهش یافت و این ایجاد عادی سازی شرایط بود،در دوره پسا برجام به بهانه عدم تناسب عرضه و تقاضای نیروی کار و بالا نگه داشتن سود ناخالص و پر سود بودن سرمایه گذاری در ایران ، افزایش چندانی نسبت به رشد اقتصادی شاهد نخواهیم بود. در واقع سود بیشتر حاصل نمی گردد مگر با استثمار بیشتر کارگران (تولید کنندگان واقعی ارزش اضافی). اما سرعت ورود سرمایه گذاری به ایران تا چه حدی خواهد بود؟ آیا همانقدر که دولت ایران راغب به شتاب این ورود سرمایه است شرکت های خارجی هم با درنظر گرفتن سرمایه داری نامتعارف ایران و شرایط پر از هرج و مرج حاکم بر خاورمیانه می تواند بدون ریسک اقدام به سرمایه گذاری در ایران کند؟

سرمایه داری جهانی چین را به دلیل تعداد زیاد نیروی کار که بسیار ارزان بود و همچنین ثبات سیاسی و اقتصادی داشت مناسب برای شروع سرمایه گذاری دید. به همین دلیل چین توانست جایگاهی در اقتصاد سرمایه داری جهانی پیدا کند، ولی قضیه برای ایران به این سادگی نخواهد بود. نظام سیاسی حاکم بر ایران بعد از انقلاب 57 با تناقضات ساختاری و بنیادی و شعارهای ضد امپریالیستی و بسیج نیروهای مستضعف شکل گرفت و رشد کرد و از آمریکا به عنوان شیطان بزرگ و استکبار جهانی و از انگلیس برادر خلف آمریکا یاد کرد، که این امر یکی از موانع رشد اقتصادی سرمایه داری به صورت متعارف در ایران و پیوستن آن به سیستم جهانی سرمایه داری که حاکمش آمریکا است، می شود.

یکی دیگر از موانع که دولت اعتدال همچون دولت های سابق با آن روبرو است طبقه کارگر آگاه جامعه است. طبقه کارگر که چندین دهه به بهانه جنگ با عراق و تحریم و تهدید دخالت نظامی آمریکا سرکوب شده بود و مورد  حملات زیادی به معیشت اش قرار گرفته بود ، اینک منتظر بهبود شرایط زندگی اش به صورت زندگی انسانی در قرن بیستم است و این امر یک توهم است برای طبقه کارگری که آگاهی اش را در طی این چند سال اعتراض و اعتصاب نشان داده است.وسرکوب هرگونه اعتراضات صنفی، دستگیری و زندانی رهبران وفعالان کارگری  اشاره به این امر دارد که اتحاد در صفوف طبقه کارگر و متشکل شدن راهی است که می توان یک زندگی انسانی  به دور از توهم و وعده وعید را داشت. یک صف مستقل ،متحد و قدرتمند می تواند جلوی هر وعده و حرکات عوام فریبانه را بگیرد و در راستای مطالبات برحق جامعه کارگری ،کارمندان و معلمان و پرستاران و...گام بردارد.


"منتشر شده در شماره‌ی اول گام"

https://t.me/gam1395


[ بازدید : 18 ]
ادامه مطلب

[ شنبه 20 آبان 1396 ] [ 6:11 ] [ گام ]

[ ]

معضل بی افقی چپ پوپولیست و یک می

معضل بی افقی چپ پوپولیست و یک می

 

اميرحسين محمدى فرد

سراسر دنیا، روز جهانی کارگر، صحنه صف بندی بورژاوازی و طبقه کارگر برای برگزاری یک می است. بورژاوازی با تمام نهادها، ارگان ها ودر راس آن حاکمیت سیاسی اش، در تلاش است تا به روز جهانی کارگر رنگ و نشانی غیر طبقاتی بزند. اول ماه می در تمام جوامعی که تحت سلطه نظام سرمایه داری هستند، بر مبارزه طبقاتی کارگران علیه وضع موجود، استثمار وستم طبقاتی تاکید می کند. اما جبهه متحد بورژوازی در طول تاریخ مبارزه طبقاتی، با کمک جریان ها و سنت های غیر کارگری، سازمان هاو تشکل های حاشیه ای و احزاب رفرمیست وسوسیال دمکرات، سعی کرده که هر سال این روز را از محتوای طبقاتی و هویت کارگری اش دور کند. واین روز را به «آشتی ملی» یا آکسیون های ملال آور وگلایه هایی از بورژوازی در چهارچوب «دمکراسی» و«جامعه مدنی» تقلیل دهد. در ایران نیز بورژوازی از سرکوب وبازداشت تا برنامه های حکومتی ومراسم های خانه کارگر در تهران و برخی از شهرستان ها مسلح میشود و می خواهد به روز جهانی کارگر، این دست آورد بزرگ طبقه کارگر تعرض کند. تلاش می کند راه های ممکن برای هرگونه خود نمایی مستقل ومتحدانه طبقه کارگر را سد کند. در کنار این تعرض آشکار بورژوازی در قالب خانه کارگر؛ که گویا تنها راه ممکن برای حضور کارگران در یک می معرفی می شود، سنت ها و گرایش های پوپولیستی و فرصت طلبان چپ حاشیه ای نیز در مقاطع مختلف و به بهانه ها واستدلال های متافیزیکی گوناگون از توازن قوا ومکانیسم های اجتماعی شدن، وشاید فقط قصدی خیرخواهانه، دنباله روی بخشی از بورژاوزی ایران شدند و درنهایت صف ارتجاع سرمایه داری را علیه طبقه کارگر مستحکم کردند.

اگر بخواهیم از زاویه طبقه کارگر به این روز نگاه کنیم، روز اعلام وجود طبقه کارگر واعلام ایستادگی بر قصد رهایی انسان ها توسط پرولتاریا است. طبقه کارگر در این روز، در سراسر جهان آگاهی خود را از نظام بردگی مزدی اعلام می کند واتحاد خود را به عنوان یک طبقه جهانی و واحد جشن می گیرد. در مقابل، روز پردردسر و تهدید آمیزی برای بورژوازی است. از دیدکارگر آگاه وسوسیالیست های طبقه کارگر، جامعه ایران بر اساس مکانیسم های اقتصادی وسیاسی بورژوازی استوار است. در نتیجه تنها دگرگونی ای ماحصل اش رهایی پرولتاریا است، که توسط طبقه کارگر پیش رود و انجام شود. واین امر زمانی اتفاق می افتد که پرولتاریای ایران بر تفرقه ها و گرد و غبارهای ایجاد شده توسط نظام سرمایه داری که مبنای بقای حکومت اش است، پیروز شود. این شاخص موفقیت و میزان توان پرولتاریا در فتح سنگرهای پیش رو است. پس اگر روز یک می نشان دهنده اتحاد و همبستگی طبقه کارگر است، باید به عوامل ذهنی به عنوان شاخصی تعیین کننده در چگونگی سبک کار کارگری برای حضور در این روز نگاه کرد. نباید یک می را به یک آکسیون ضد رژیمی صرف یا به روز «اعلام مطالبات صنفی» تنزل دهیم. در روز جهانی کارگر، باید تفاوت پرولتاریا با دیگر قشرهای جامعه مشخص و روشن شود. باید به این سوال پاسخ داده شود که منشا ثروت سرشار در جامعه کدام طبقه است وچرا از امکاناتی که تولید کرده بهره مند نیست؟

بنابراین سیاست وسبک کار سوسیالیستی برای چگونگی حضور در این روز نمی تواند آمدن به خیابان برای طرفداری از جنبش های بورژوایی و جریان های غیر طبقاتی باشد. یک می امسال در ایران شرایط ویژه ای داشت. از طرفی محدودیت ها و ممنوعیت های قضایی و پلیسی ازسوی بورژوازی که فعالیت های مستقل در این روز را تاب نمی آورد، و از سوی دیگر مه غلیظ تفرقه افکنی که خانه کارگر و دیگر نهادهای وابسته به دولت به پا کردند تا موقعیت دوباره ای باشد برای بورژوازی و دستگاه سیاسی اش که «کارگر دوست» جلوه کنند. با توجه به چنین شرایطی که نظام سرمایه داری ایران بر کارگران برای برگزاری یک می تحمیل کرده، سنت ها و احزاب چپ و فرقه هایی که طبقه کارگر را به عنوان اصناف گوناگون و منفرد می بینند، و سیاست گریزی را با مبارزه طبقاتی یکسان می پندارند نیز، به جای متحد کردن کارگران در محیط های صنعتی و دخالت دادن خانواده های کارگری برای شرکت در این روز به مثابه تمام طبقه کارگر و اجتماع در محلات و پارک ها ، مراکز تفریحی و محیط های کار و زندگی ، دنباله روی از رویدادها و موقعیت هایی که بورژوازی برای بهره بری خوداش ایجاد کرده را جایگزین روز جهانی مستقل کارگری می کنند.

این روش ها، بارها ناتوانی خود را در پیشبرد مطالبات طبقه کارگر ثابت کرده و در عمل نیز دگرگونی خواهی اش را تا حد دنباله روی خرده بورژوایی که نتیجه بی ربطی اش به سوخت وساز طبقه کارگر است، تقلیل داده است. نهایت کار اجتماعی و کارگری برای پوپولیست ها و فرصت طلبان، علیرغم هر ادعا و نیت خیرخواهانه ای که داشته باشند، به جنبش خودبخودی پرولتاریا خلاصه می شود.


سنت فرصت طلبی توده ایستی و گرایشات پوپولیستی چپ ملی موجود در «جنبش کارگری» ایران خصلت آکادمیک داشته و به دلیل همین برداشت آکادمیک از سوسیالیسم علمی، در عمل به اقتصاد گرایی صرف، دنباله روی از جنبش های بورژوایی وآکسیونیسم غلطیده، و در آخر نیز به عنوان نیروی بازدارنده و تفرقه افکن در پیشروی طبقه کارگر تبدیل شده اند. این سنت وقتی تشکل هم می سازد، بیرون از طبقه کارگر و سوخت ساز طبقاتی است. و زمانی که کارگران را برای حضور در یک می فرامیخواند، از فرط فرصت طلبی سرخورده شده ویا پیاده نظام جریان ها و پیش برنده منافع و مقاصد بورژاوزی می شود. این سنت در هیچ برهه ای تاریخی از مبارزه طبقاتی پرولتاریای ایران، از روش عملی مبتنی بر مکانیسم های اجتماعی، در صحنه سیاسی و مبارزه اقتصادی برخوردار نبوده و هیچگاه سوسیالیستی و کارگری نبوده است. زمان سلطنت پهلوی و سالهای اول انقلاب 57، سنت توده ایستی و گرایش چپ ملی وشرق زده ایران، سرمایه ملی را مترقی می دانست و در دوران اصلاحات، گوشت دم توپ دوم خردادی ها برای گفتگوی تمدن ها بودند. همان سنت کهنه ای که در سال 88 وجنبش سبز با فراخوان ها وبیانیه های متعدد، سعی کردند تا اول ماه می آن زمان را به روزی برای اعتراض علی العموم مردم ناراضی تبدیل کنند. احزاب رفرمیستی و چپ بورژوایی، می خواستند از طبقه کارگر به عنوان اهرم پیروزی بخشی از بورژوازی که موسوی وکروبی نماینده اش بودند؛ و از روز یک می به عنوان بهانه ای دیگر برای کشاندن مردم به خیابان به زیر پرچم سبز بورژوازی استفاده کنند. برای این جریان ها و سنتها نقطه آغاز حرکت و فعالیت سوسیالیستی، پرولتاریا نیست بلکه رویای آنارشیستی و فردگرایی خرده بورژوایی است که خود محصول نا امیدی است. توده ایسم محصول درآمیختن تئوری و عمل روشنفکران مضطرب و خرده بورژوای سرکش است که توانایی درک مبارزه طبقاتی را ندارند وبا نفی مضحک سیاست، جدال پرولتاریا را به «خواست صنفی» واقتصاد گرایی صرف برابر می دانند. در حقیقت تبعیت کردن، از سیاست های سرمایه داری با نقاب منزه طلب سیاست گریزی است. این سنت موجود در «جنبش کارگری»هرگز نمی تواند منشا اثر شود و از عوارض آن، این است که فعالین جنبش کارگری نیز تاثیر گرفته و غالبا بدون توجه داشتن به توازن قوا میان بورژوازی و پرولتاریا، قدرت طبقه کارگر را در اجتماع اش در خیابان محدود می کنند.

امسال در آستانه روز جهانی کارگر، برخی از «تشکل های کارگری» مثل سندیکای نقاشان البرز، با صدور بیانیه رسمی، اعلام کردند که در تجمع خانه کارگر شرکت می کنند تا «خواسته های صنفی و اجتماعی خود» را بیان کنند! در این فراخوان از دانشجویان ومعلمان نیز دعوت کردند.!

در ابتدا لازم است که به دوستان خود یادآوری کنیم که روز یک می متعلق به طبقه کارگر است. روشنفکران ناراضی، دانشجو(به طورعام) و دهقان را با طبقه کارگر را در کلاه جادویی شان می ریزند و با چند استدلال از سر کارگر پناهی، موجودی شگفت انگیز به نام «مردم» و «خلق» پدیدار می شود کهعمل رادیکال اش نیز شرکت در مراسم خانه کارگر است. برای خوش خیال ترین کارگر نیز واضح است که خانه کارگر یک تشکل حکومتی است و وظیفه اش ایجاد مانع بر سر مبارزات مستقل کارگری و سرکوب فعالین و تشکل های کارگری است. اما گویا این پایان مصیبت پرولتاریای ایران نیست.! حمایت کنندگان و تبلیغ کنندگان شرکت در مراسم خانه کارگر با آگاهی کامل از وظایفی که نظام سرمایه داری بر عهده خانه کارگر گذاشته، دست به چنین اقدامی زدند. زیر فرش کردن اهمیت توازن قوا در رویارویی آکسیونیستی در این سطح که مطمئنا نیازمند کار اجتماعی در میان طبقه کارگر و برخورداری از کارگر متحد است، سبب چنین قماری میشود. دوستان این همان خانه کارگری است که سال گذشته تجمعی نژادپرستانه علیه کارگران افغانی سازمان داد. نمی تواند یک دفعه «دمکرات» شده باشد و فرصتی برای شعارهای مستقل نخواهد داد. پس همه چیز به توازن قوا برای این رویارویی بر می گردد.و این مساله برای کارگر آگاه وسوسیالیست روشن است که اگر چنین قدرت وجود داشت، فعالین و سازمان دهندگان یک می به گلگشت و اجتماع های چند نفره رضایت نمی دادند.

تلخی واقعیت اینجا است که سنت پوپولیستی در میان طبقه کارگر پایگاهی ندارد و می خواهد با فرصت طلبی، کارگران خوشخیال حاضر در مراسم خانه کارگر را با خود همراه کند. دوباره رویدادی از سوی بورژوازی و جناحی از آن سازمان داده شدتا این سنت غیر کارگری به امید واهی سوار شدن بر موج خودبخودی جنبش کارگری، در مراسم دولتی برای خوداش آبرو بخرد. بی افقی و استیصال چپ پوپولیست و گرفتار در فرصت طلبی توده ایستی، وقتی تمام راه ها برای اش بسته می شود، به خیال بافی روی می آورد و نتیجه عمل اش  این است که درخانه و دانشگاه ها از عدم آگاهی و بی تشکلی کارگران می نالد یا در میان صفحه ها کتاب های مارکسیستی به دنبال فرمول معجزه آسایی است، و لحظه ای که پا به میدان سیاست می گذارد، جنجال های پوپولیستی راه می اندازد و گردوخاک می کند تا دنباله روی از جنبش های ملی، آکسیون های بی تاثیر وفرقه گرایی را به جای سوسیالیسم و مبارزه طبقاتی جا بزند. بار دیگر فرصت طلبی این نوع از چپ، به بهانه پیروی از جنبش خودبخودی کارگری، باعث مستحکم شدن بیش از پیش بورژوازی شد. عمل همیشه با نام کارگر از سوی توده ایست ها شروع می شود، ولی آنچه مشاهده می شود، رژه خیابانی خانه کارگر است که «آشتی ملی» را با مبارزه طبقاتی تعویض کرده است. به نام پرولتاریا شرکت کردند، اما نتیجه این فرصت طلبی، رسمیت دادن به تعرض بورژوازی و حاکمیت اش به دست آوردهای طبقه کارگر ایران بود. از امروز به دست آوردهای این سنت اضافه خواهد شد که خانه کارگر نیز مثل خاتمی و جنبش سبز از مدافعان کارگران محسوب می شود! توهم پراکنی درمیان کارگران! اما سوسیالیت های طبقه کارگر و کارگران فعال و آگاه در عرصه مبارزه طبقاتی به خوبی می دانند که این همان سنت «موتور کوچک» است که می خواهد موتور بزرگتر دگرگونی را راه بیاندازد. همان سنت پوپولیستی و جدا از طبقه کارگر است با این تفاوت که این بار نه تنها کارایی ندارد بلکه نقش میله ای بازدارنده را در سیستم فراطبقاتی طراحی شده شان ایفا می کند.!

بدیهی است که پروتاریا ناچار است برای بهره مندی بیشتر از محصولات تولید شده توسط خود، و ارتقای سطح زندگی روزمره اش دست به مبارزه اقتصادی بزند. در نتیجه سازمان دهی مبارزه اقتصادی جزو جدا نشدنی  از حیات اش است. از همین روی به ایجاد تشکلهایی مثل سندیکا، شورا و مجمع عمومی دست میزند. اما این سازماندهی در هر کدام از تشکلها، می تواند از طریق سوسیالیستی انجام شود و هم پوپولیستی. سندیکالیسم چگونگی سازماندهی چپ توده ایست در ایران است که ناشی از نگاه منفرد او به جامعه است. پوپولیست ها و رفرمیست ها، طبقه کارگر را به مثابه مجموعه ای از اصناف می بینند و فراموش می کنند که طبقه کارگر ، طبقه واحدی از کارگران شاغل، خانواده های کارگری و بیکاران است. سازمان یابی سندیکالیستی نیمی از طبقه کارگر را در پروسه متحد شدن نادیده می گیرد. و از همین روی است که پاسیفیسم و آکسیونیسم از نوع لیبرالی اش، نهایت پراتیک آنها است.

روز جهانی کارگر امسال، مطمئنا تمام قدرت پرولتاریا ی ایران نبود. سازمان یابی مبتنی بر مکانیسم ها اجتماعی و کارگری در انقلاب 57 نشان داد که قدرت طبقه کارگر در اتحاد و استقلال طبقاتی اش از بورژوازی است. چنانچه هنگامی که طبقه کارگر استبداد سلطنت پهلوی را سرنگون می کند، سرمایه داری را نیز با آن از اعتبار می اندازد. شبکه وسیعی از فعالین کارگری و سوسیالیست در محیط های کار، محلات و جمعهای سوسیالیستی وجود دارد که نیازمند ارتقای آنان در سطح بالاتر از اتحاد و تشکل حول مطالبات مشخص است. اولین وظیفه سوسیالیست ها و کارگران آگاه اتصال این محافل و شبکه ها به یکدیگر است که می تواند ضامن یک می های موفق آینده باشد. می توان از امروز با اتکا به روش سوسیالیستی و کارگری یک می سال آینده را تدارک دید. می توان به جای شرکت در مراسم های دولتی اعتصاب در کارخانه ها را سازمان داد. میتوان برای برگزاری کنفرانس و تجمع هایی در محله های کارگری تلاش کرد. سوسیالیسم علمی از زمان نوشتن مانیفست، سنت نیرو مند درون جنبش کارگری بوده است که بر اتحاد همه جانبه و مستقل طبقه کارگر تاکید دارد. باید به انکشاف آن در جنبش کارگری دامن زده شود.


"منتشر شده در شماره‌ی اول گام"

https://t.me/gam1395


[ بازدید : 16 ]
ادامه مطلب

[ شنبه 20 آبان 1396 ] [ 6:07 ] [ گام ]

[ ]

شعری از علی صالحی

شعری از علی صالحی

(کارگر ساختمانی)

§         بپا بپا با قدم های رسا بپا

§         بینداز به سنگ فرش خیابان یک نگاه

            زرد و سفید سرخ و سیاه

§         موج می زنید چون موج دریا

            بی لباس و بی کفش و پا برهنه

§         شب و روز سرگر دان و پا برهنه

           از این کارخانه به آن کارگاه

§         بهر لقمه ی نان آغشته به خون

           هر روز داد می زنیم کی خریدار است جان ما

           به انتخاب نیست به ارزانی است جان ما

§         که هم شب اسیریم و هم روزها

           سر برآریم از کارخانه و مزرعه و کارگاه

§         همه به تنگ آمده ایم از دست نابرابر سرمایه ها

            زن و مرد کارگر و مزد بگیر این دنیا

§         هر آنچه بدست آمده دست رنج ماست نه شما

            کور و کر شده اید از داد ما

§         ما هر روز جان می کنیم

§         که اینک شما هستی صاحب سرمایه ها

           نه کور خوانده اید به یغما بران شیره جان ما

§         رسوا خواهی شد دیر نیست امروز و فردا

            رسوا خواهی شد امروز و فردا

              رسوا خواهی شد امروز و فردا


"منتشر شده در شماره‌ی اول گام"                  

https://t.me/gam1395

[ بازدید : 20 ]

[ شنبه 20 آبان 1396 ] [ 6:02 ] [ گام ]

[ ]

باب دیلن اربابان جنگ

باب دیلن


اربابان جنگ                                    


با شماهام اربابان جنگ                                    

شماهاکه همه تفنگ ها رو می سازین         

شماها که هواپیماهای مرگ آور می سازین    

شماها که بمب های بزرگ می سازین                

شماها که پشت دیوارپنهان می شین           

شماها که پشت میزها پنهان می شین      

فقط می خوام بدونین                                        

که من می تونم شمارو از پشت نقابها تون ببینم

شماها که هرگز کاری نکردین                             

جز اون که چیزهایی بسازین که ویران میکنه                  

شما که با دنیای من بازی می کن                          

انگار که اسباب بازی کوچک شماست                        

تفنگی در دست من می گذار                              

و از جلوی چشمم دور می شین                           

پشت می کنین و در میرین                                   

وقتی گلوله ها تند شلیک می شن                    

مثل یهودای معروف                                         

دروغ میگین و فریب میدین                            

می خواهید باور کنم                                   

که میشه یک جنگ بزرگ رو برد             

اما من تو ی عمق چشمتون رو میبینم         

و تا ته مغزتون رو می خون                      

همان طور که توی آبی رو میبینم             

که از ناودونم سرازیر می شه                          

شما تفنگ  هارو پر می کنین تا دیگران شلیک کنن       

آن وقت عقب می شینین و تماشا می کنین   

در حالیکه آمار کشته شده ها بالا می ره   

و تو قصرهاتون پنهان می شین               

وقتی که خون جوون ها                                   

از تنشون جاری میشه                                    

و در گل و خاک فرو میره                                   

بدترین ترسی رو که می شه ایجاد کرد          

تودل های مردم می ندازین                                  

ترس از اینکه بچه های بیشتری                         

به دنیا بیان  .


شما به خاطر تهدید بچه ی من                             

که هنوز به دنیا نیومده و نامی نداره                         

لایق خونی نیستین که                                     

توی رگ هاتون جاریه                                       

مگه من چقدر می دونم                      

که دارم حرف بیجا مزنم                          

ممکنه بگین من جوونم                               

ممکنه بگین من نادونم                              

گرچه جوون تر از شمام

اما یک چیز رو خوب می دونم                             

که حتی عیسی مسیح هرگز                    

کارشمارو نمی بخشه                       

بگذارین یک چیزی بپرسم                             

آیا پول هاتون اونقدر ارزش داره ؟                     

فکر می کنین که می تونه                             

براتون بخشایش بیاره؟                                 

فکر می کنم وقتی اجلتون برسه                       

میفهمین که                                                 

تمام پول هایی که در آوردین                          

نمی تونه روحتون رو نجات بده                       

و کاش بمیرین                                                

و مرگتون زود سر برسه                          

دنبال تابوتتون راه می افتم                                 

در غروبی تار                                            

و تماشا می کنم وقتی که شمارو می برن پایین 

و توی گور می گذارن                                  

و روی قبرتون می ایستم                           

تا مطمئن بشم که مردین     

منتشر شده در شماره‌ی اول گام                  

https://t.me/gam1395

[ بازدید : 18 ]

[ شنبه 20 آبان 1396 ] [ 5:57 ] [ گام ]

[ ]